محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

244

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اختلاف كسان را دربارهء نام و نسب زن ايوب از پيش گفته‌ام . وهب بن منبه گويد : زن ايوب پيش وى ميرفت و هر چه لازم داشت همراه ميبرد و سه تن بر دين ايوب بودند و چون بليه او را بديدند از وى بگشتند و تهمت زدند ولى از دينش نرفتند . يكيشان بلدد و ديگرى اليفز و سومى صافر نام داشت و اينان برفتند و ايوب را به ملامت گرفتند و چون سخنشان بشنيد از خدا كمك خواست و بناليد و پروردگار رحمش آورد و بليه از او برداشت و مال و فرزند به دو باز داد بيشتر از آنچه بود و گفت : « بپاى روان شو كه اينجا غسلگاهى خنك و آشاميدنى است . » و او غسل كرد و به نيكويى و جمال مانند پيش از بليه شد . از حسن روايت كرده‌اند كه ايوب هفت سال و چند ماه در كنيف بنى اسرائيل افتاده بود و از خدا نخواسته بود كه بليه از او بر دارد و در همه زمين كسى پيش خدا عز و جل عزيزتر از ايوب نبود . و چنان شد كه بعضى كسان گفتند : « اگر پروردگار را با او كارى بود با وى چنين نميكرد . » و در اين هنگام ايوب به دعا پرداخت . اين شمه اى از حكايت ايوب بود و ما خبر وى را پيش از يوسف و قصهء وى آورديم از اين رو كه گفته‌اند وى به روزگار يعقوب پدر يوسف عليهم السلام پيمبرى داشت و گويند كه عمر ايوب نود و سه سال بود و هنگام مرگ به حومل پسرش وصيت كرد و خدا عز و جل پس از او پسرش بشر بن ايوب را پيمبرى داد و او را ذى الكفل ناميد و بگفت تا كسان را به توحيد بخواند و او همه عمر به شام مقر داشت و وقتى بمرد هفتاد و پنج سال داشت . و بشر به پسر خود عبدان وصيت كرد و خدا عز و جل پس از او شعيب بن صيفون ابن عنقا ابن ثابت بن مدين بن ابراهيم را به اهل مدين فرستاد . در نسب شعيب اختلاف هست . اهل تورات نسب وى را چنين گفته‌اند كه ياد كردم اما بگفتهء ابن اسحاق وى شعيب بن ميكائيل از اعقاب مدين بود . بعضى ديگر